تبليغاتX
مرگ یک عشق

مرگ یک عشق

سلام سلام سلام

بالاخره با هزار بدبختی تونستم کاری کنم که باباهه باهام لج کنه و بخواد ببرتم ماهشهر

اما به چه قیمتی

کار کردن توی شرکت

تنها راهی که می تونستم انجام بدم این بود که یه کاری کنم که باهام لج کنه و همین کار رو هم کردم .

گفتم نمی خوام درس بخونم . اونم گفت به درک . می برمت تو شرکت که بفهمی . منم گفتم قبوله

اما گفته اول بتید صبر کنم که تکلیف مامانم معلوم بشه

اخه دکی هفته قبل گفته بود یه هفته تا ده روز  دیگه بیشتر نیست . اما ۲ روز بعد گفته بوذ اشتب کردم . اما الان که از مامی عکس گرفتن گفته تو نخاش زده و داره شرش رو کم می کنه

اما کی ؟ خدا داند . اما می دونیم به زودی و منم می رم ماهشهر

درسم هم که در حال حاضر تعطیله . اما قصد دارم برم ماهشهر همزمان با کار درس هم بخونم

اما یه یز دیگه هم هست که می گن : حساب پیش ... به ریش

همیشه این ضرب المثل کارای من رو خراب کرده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  | 

خیلی روزای بدیه. خیلی ...

خیلی سخته وقتی میدونی که یه چیزیت هست و هرکاریم میکنی نمیتونی باهاش مبارزه کنی. خیلی سخته وقتی هیچ کسو قبول نداشته باشی که باهاش درددل کنی. که البته قبول داشته باشی ولی تا میای حرف بزنی انقدر چرت و پرت بارت میکنن یا غم خودشون انقدر بیشتر از توئه که اصلا حا نمیکنی بهشون چیزی بگی. خیلی جالبه....  همه فک میکنن خیلی حالم خوبه.

عادت کردم. دیگه به همه چی عادت کردم. اسممو گذاشتن خجسته...  . زیادی میخندم این روزا. خل شدم. نمیخوام کسی ضعفمو ببینه. دلم نمیخواد همه فک کنن خیلی پسر تنهایی هستم. 

دیروز مهدی گفت فرزاد یهو چت شد؟ تو دلم گفتم هیچی. من همیشه همینجری بودم .تو نبودی.

تنهایی رو دوست دارم ... چون بی وفا نیست.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  | 

بالاخره تکلیفم معلوم شد

آخر تبستون می رم ماهشهر تو شرکت بابا

از طرف دیگه درسم هم کنارش می خونم

 

الان که از این بلا تکلیفی در اومدم دارم کم کم به آرامش می رسم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرزاد  |